|
اینکه بعد از یک سال نوشتن تو وب الان نتونی بنویسی... خودش خبر از نمیدونم خداییش چی داره... پ.ن: غرض آغاز دوباره نوشتن بود که به الحمدالله میسر شد.من التوفیق... پ.ن: فکر کنم تا چند روز یا هفته یا ماه بعد از امتحانات دستم دوباره گرم نوشتن مزخرفات بشه.. + نوشته شده در جمعه 5 تیر1388 توسط پوچ و احمقانه |
وقتی میخواهی به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنی... تازه متوجه میشوی چه چیزهایی هست هنوز برای فکر کردن.... پ.ن: یه سوال برام پیش اومده؟؟؟ سوال؟؟؟ عزرائیل قیافش چه شکلیه...؟؟؟!!! + نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388 توسط پوچ و احمقانه |
احساس کسی را دارم که ناگهان در برابر اینه ای بیستدو تصویری را که بر آن میبیند هیچ نشناسد.( علی شریعتی) و من نیز خود را نشناخته ادامه مسیر میدهم و به جایی میروم که مقصدش را نمیدانم ولی میدانم که پوچ و احمقانه است.... پ.ن: با اجازه بزرگترا نام نویسنده تغییر کرد که البته مهم نیست... + نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388 توسط پوچ و احمقانه |
|