تبليغاتX

..زندگی بی هویت من...

..زندگی بی هویت من...

چشمهایت را به سویم روانه کن...

شاید نور چشمانت سویی باشد بر بیراهِ من!!!

با دستانت دستهایم را بگیر ...

و من اشفته را هدایت کن!!!

تا که شاید راه را بیابم...

+ نوشته شده در 88/10/03 توسط پوچ و احمقانه |


نمیدونم چرا میزنه به سرم اینجوری باهات حرف میزنم...

وقتی میگی نفرینت میکنم تو ظاهر میخندم ولی تو دلم اتیشه...

این غرور لعنتی داره کار دستم میده مگر نه باید بهت میگفتم بابا معذرت میخوام...

پ.ن:این شب یلدای لعنتی برای من هیچ وقت خوب نبوده و امسال هم...

+ نوشته شده در 88/09/30 توسط پوچ و احمقانه |


سال ۲۰۱۰ هم به سال جوانان مزین شد!!!

پیشاپیش این سال را به تمام جوانهای پیر این مملکت تبریک عرض مینمایم...

 

+ نوشته شده در 88/09/29 توسط پوچ و احمقانه |


همه روزه چشمهایم را به در میدوختم.

و گوشهایم را به زنگ اویزان میکردم...تا که شاید باز هم کسی دیگر زنگی بزند و

اگر برق قطع بود دری بکوبد!!!

و حال مدتی ست نمیدانم به کدامین سو رفته ای که دیگر به طرف خانه ما نیمایی!!!

ای گدا زمستانها به کجا میروی؟؟؟!!!

+ نوشته شده در 88/09/25 توسط پوچ و احمقانه |


میشه یه روز هم عکس منو پاره کنن و ملت خودشونو به خاطر من جر بدن...!!

یعنی میشه؟؟؟!!!

+ نوشته شده در 88/09/22 توسط پوچ و احمقانه |


خدایا یه اتوبان رو در نظر بگیر ببین چقدر صاف و وسیعه...

حالا اون جاده خاکی اطرافشو ببین چقدر سقیل و سخته!!!

من اون جاده خاکی ام ..

تو دستم رو بگیر تا از اون خاکی بیرون بیام و بدون سختی بسویت بیایم.

+ نوشته شده در 88/09/07 توسط پوچ و احمقانه |


یه بار توجه کن به شباهت دیوار با دوست(نما)

وقتی به یه دیوار تکیه میکنی یکم احساس راحتی میکنی ولی وقتی ترکش میکنی کمرت به درد میاد

بعضی دوستها هم اینجورین ولی بعد از تیکه کردن بهشون و ترک کردن اون وجودته که به درد میاد

پ.ن: بیاد تصمیم بگیریم برای هم تکیه گاه خوبی باشیم سفت باشیم ولی نرم(پارادوکس)

پ.ن۱:نمیدونم چرا وقتی میام وب میدونم چی باید بنویسم.راستی چرا؟؟

پ.ن۲: هیچ گونه مخاطب خاصی وجود نداره تو این اپ.

+ نوشته شده در 88/09/02 توسط پوچ و احمقانه |


...بعد از اینکه داشتیم قدم میزدیم بهمون زنگ زدن که بیاید مراسم میخواد شروع بشه

وقتی رسیدیم اونجا یه دقیقه برای انکه دروازبان المان سکوت کردیم به خاطر احترام!!!

من و هرتا از اینجا به بعد جدا نشستیم ولی همچنان قلبهایمان برای هم میزد(مادر جان)!!!

مراسم افتتاحیه با خواندن چند خط از انجیل مقدس شروع شد... و ناگهان ان ساعت مخوف فرا میرسید.

من یا هرتا کداممان جایزه؟!

رای گیری از اعضا برای انتخاب نویسنده برتر اغاز شد و من دیدم که اسم من تو لیست نیست

و وقتی اسم هرتا مولر را خواندند اینجا بود که با صدای مادرم از خواب بیدار شدم!!!

پ.ن: چند روز بعد شنیدم که خانم هرتا مولر جایزه نوبل را دریافت کرد و من به رویاهای صادقه ایمان اوردم.

پ.ن۱: تمام تلاشم برای کسب بهترین نویسنده تو جشواره گنکور فرانسه ست!!!

+ نوشته شده در 88/08/29 توسط پوچ و احمقانه |


... از ان شب به بعد اسم کوچک هم را صدا میکردیم و چه شبهایی!!!

فردا صبح با هم رفتیم تو خیابونای استکهلم قدم بزنیم من یاده فتیر اراک افتادم خلاصه هر چی گشتیم پیدا نکردیم و رفتیم کلوچه یزدی خریدیم!!!من موندم کلوچه یزدی اونجا چی میخواست؟(سوال علمی)البته بهش گفته بودم باید چادر سرش کنه(نکته انحرافی)بهش گفتم باید ریش بزاری گفت مگه میخوای اخوند درست کنی گفتم نه ولی میخوام به عنوان نماینده حوزه علمیه خواهران بری جایزه رو بگیری.بیچاره قبول کرد.اینا همش تو قدم زدنمون بحث شد...

بمونید تو کف داستان تا ادامه ش...

+ نوشته شده در 88/08/26 توسط پوچ و احمقانه |


.... بعد از صرف شام یه عده دختر رفتن رو سن شروع کردن به رقصیدن منم کیفیدم!!!

اون طرفت تر حاجی اقا گریگوری(با من یه ملا هم اومده بود) داشت نوحه گوش میداد!!!بگذریم...

روز اول مراسم فقط معارفه بود منم خوب دنبال هرتا مولر میگشتم ببینم این شخص کی هست؟؟؟

خلاصه پیداش کردم و کاش نمیکردم.کلی با هم حرف زدیم و رقصیدیم بهم گفت که بیوه ام .

منم دلم براش سوخت و گفتم جایزه مال تو فقط شمارتو بده بمن(اون موقع جوی شده بودم!)

شبا با هم اس بازی میکردیم الان که یادم می افته چندشم میشه. چه حرفایی که بمن پسر سربزیر

و با ادب نمیگفت!!! بلا به دور..

همچنان ادامه دارد...

+ نوشته شده در 88/08/25 توسط پوچ و احمقانه |


روزی که از رادیو معارف شنیدم که میخوان به من جایزه نوبل بدن!!!

از خوشحالی ک... پاره شد ...اخه گفته بودن باید بلیط سفرتو خودت جور کنی مگر نه می دیمش به هرتا مولر چشم سفید...

خلاصه با قرض و قوله جور کردم... ایران امارات سوئد پروازم بود...

سوئد خیلی قشنگ بود پایتخش بیروت بود..اِ ببخشید کابل بود..اصن یادم رفته ...

مارو بردن به یه هتلی دوروبرش مسجد بود .گفتم بابا اومدم خوش باشم این کارا چیه هتل رو سانسورش

کردین!!! یک روز بعد!! یه خانم پا به سن گذاشته اومد دم اتاقم لباسامو پوشید و رفتیم اکادمی(راننده هم به پیرمرد بود) ... دور میز نشستیم ناهار بخوریم قبل از مراسم برا همه اب شنگولی اوردن برا من دوغ آمل اوردن خلاصه خوردیم و ....

بقیه داستان روزای بعد...

 

+ نوشته شده در 88/08/20 توسط پوچ و احمقانه |


رفت‌.نرفت.رفت.نرفت. رفت...نرفت. رفت!!!

اخرین گلبرگ این وقت نحس به قرعه رفت افتاد...

و ای کاش میشد خودم را گول بزنم و کلمه نرفت را به زبانم جاری میکردم!!!

ولی رفت...

پ.ن: یکم سرم شلوغه میام جواب نظراتونو میدم

+ نوشته شده در 88/08/18 توسط پوچ و احمقانه |


اخه خاک عالم تو اون سرتون شد با این طرز فکرتون...

سی ساله دارین مرگ میفرستید که چی اخه؟؟؟؟

مرگ بر شما باد که مثل یه ملوچ(گنجشک) هم نمیفهمید...

کجای دنیا به سفارت حمله کردن بی خردان کودن...

پ.ن: از دید من اصلا درست نیست به بنده های خدا چه خوب چه بد لعنت بفرستیم...

اون نماز خوندنتون به اون کمرتون بخوره شیعه های اموی...

+ نوشته شده در 88/08/13 توسط پوچ و احمقانه |


اگهی مناقصه۱:

با خبر شدیم نکیر و منکر این زوج خوشبخت از هم طلاق توافقی گرفتند..به خاطر این

چند روزی است فوت شده های گرامی سردرگمند و نمیدانند به کی بگویند خدایت کیست؟ و چند تا

دوست دختر یا پسر داشتید؟( شما همون جوابهای قبلی رو بدید مثلا قران و اسلام چون نکته انحرافیشه)

حال به چند ادم خوشگله مامانی نیاز هست برای پرسش کردن.فرم پر کنید با عکس رنگی بفرستید

برای جناب جبرئیل تا بعد از کارشناسی از طرف عزرائیل بهتون مخابره بشه.فعلا والسلام

+ نوشته شده در 88/07/28 توسط پوچ و احمقانه |


امروز روز فریاد است(فریاد از درد امدنِ زدن سرها به دیوار)

با توجه به اینکه خانم هرتا مولر جایزه ادبیات نوبل(۲۰۰۹) را دریافت کرد...

همه دوستان موج قرمز به راه می اندازیم!!!

پ.ن:موج قرمز اصلا ربطی به موج سبز ندارد و از سیاسی عاری میباشد..

پ.ن۱:شاید خاطرات خودمو در سفر به اکادمی سوئد برای دریافت جایزه نوبل تو اپای بعدیم بیارم..شاید!!!

+ نوشته شده در 88/07/21 توسط پوچ و احمقانه |


کمیته نوبل اعلام کرد جایزه ادبیات امسال را به من(مقداد) میدهند...!!!

بخاطر ایجاد فرهنگ لغت جدید...

پ.ن:در صورتی که جایزه را ندادن همه دوستان  وب بخاطر اعتراض سرهای

خود را به دیوار بکوبند...

+ نوشته شده در 88/07/18 توسط پوچ و احمقانه |


محالات

این چیزیه که خودت میگی..ولی بدون اینقدر برام مهم هستی که میخوام بخاطرت همه کاری کنم...

فقط تو باید کمکم کنی تا بتونم کمکت کنم..ولی خودت میگی به کمک نیاز ندارم..که داری بلوف میزنی...

فقط یه بار ازت خواهش کردم اونی باش که من میخوام..فقط یک بار نه بیشتر!!

بدون این راهی که تو داری میری به خدا بیراهست...

اصن یه سوال؟؟اگه دوتا راه بهت نشون بدن بگن یکی به طرف مثلا یک گنچ میرسه و اون یکی

راه به دره ..کدوم رو انتخاب میکنی.اگه عاقل باشی راه اول رو...!!!

پ.ن: دوستت دارم که میخوام بهت کمک کنم مگر نه برام مهم هم نبودی...خود دانی؟؟

+ نوشته شده در 88/07/13 توسط پوچ و احمقانه |


وقتی صبح از خواب پا میشی و تصمیم به بهترن کارها میگیری...

وقتی شب کاراتو برانداز میکنی و میبینی گه ترین کارو انجام دادی...

تصمیم میگیری فردا بهتر...!!!

پس خواهشا گه اضافی نخور!!!(گه در معنی جدید به معنای تصمیم)

 

+ نوشته شده در 88/07/11 توسط پوچ و احمقانه |


خاطرات مثل جول خر میمونه...

درسته خیلی سخت و طاقت فرساس ولی تو رو به همه جا میبره...

پ.ن: خواهشا خودتان را جای اون خر نگذارید..(خر اون نکته انحرافیش بود)

 

+ نوشته شده در 88/07/09 توسط پوچ و احمقانه |


فلسفه وجودی زودپز و انسان...

وقتی یه تیکه گوشت(مثال) رو میندازی تو زودپز...!!!

درسته زود پخته میشه ولی اون طعم اصلی گوشت رو کمتر احساس میکنی..چرا؟

چون با عجله و بدون عشق پخته شده...!!!

حالا ما انسانها هم اینجوریم ..اگه بخوایم بدون عشق دست به کاری بزنیم کارمون قشنگ

به وجود نمیاد.. و از کارمون زده میشیم...

پ.ن: زندگی هم همینجوریه باید با عشق رفت جلو .باید اهسته ولی پیوسته رفت جلو

تا به نتیجه دلخواه برسی...!!!

پ.ن۲:اگه نتونستم منظورمو برسونم ببخشید اخه یدفعه به ذهنم خورد...

+ نوشته شده در 88/07/07 توسط پوچ و احمقانه |


وقتی دلت از دست همه میگیره!!!

وقتی نمیخوای کسی به درد و دلات گوش بده!!!

وقتی نمیخوای همیشه تظاهر به شاد بودن کنی!!!

تازه میخوای معنی کامل زندگی رو بدونی و بفهمی که تا کی باید...؟؟؟

پ.ن: چه بد تجارتی که دنیا را بهای جان خود بدانی و با انچه که در نزد خداست معاوضه

کنی.حضرت علی(ع) خطبه ۳۲

پ.ن: به دنبال یه دین زمینی ام تا این دنیا به دردم بخوره ...

+ نوشته شده در 88/07/06 توسط پوچ و احمقانه |


خدا جونم...!!!

به من میگن تو  پسر خوبی شدی!!!

حالا که شدم میشه اون سهمیه حوری رو الان به من بدی...؟؟؟

اخه میخوام اون تنها نباشه...!!!

پ.ن:بیایید این روزهای سرد پاییزی را با عشق به یکدیگر برای ادمی گرم نماییم...!!!

+ نوشته شده در 88/07/04 توسط پوچ و احمقانه |


نگاهی گذرا به مدرسه رفتن پسران ایران زمین...!!!

۱.از خرید کیف معذورند.

۲.کتاب را مثل ...خر لوله میکنند.(از جنبه بی فرهنگی)

۳.کتاب این اقیانوس عظیم علمی را سر در .ت خ م خود قرار میدهند.

پ.ن: دو روز دیگه همینا میشن نظریه پرداز بزرگ!!!(عجایب روزگار)

 

 

+ نوشته شده در 88/07/02 توسط پوچ و احمقانه |


پیدایش:۶/۱۲{ وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد به نوح فرمود:( تصمیم

گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند)}

پ.ن: خداوندا ایا وب نویسان نیز از افراد شرور اند؟؟ خود بلاگفا با بستن وبمون ما رو هلاک میکند..!!

پ.ن۱:یه ترم خودتو باید اذیت کنی به خاطر ۱۲واحد..اخه این درسته؟؟؟!!!

+ نوشته شده در 88/07/02 توسط پوچ و احمقانه |


پیدایش:۳/۱۷ و رومیان: ۷/۱۱{ سپس خداوند به ادم فرمود:( چون گفته زنت را پذیرفتی

و از میوه ان درخت خوردی...زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج

و زحمت از ان کسب معاش خواهی کرد)}

پ.ن:بیاید برای حق بهشتمان سیب یا انگور (یکی از این دوتاست) را تحریم کنیم...!!!

+ نوشته شده در 88/06/30 توسط پوچ و احمقانه


امروز کشف کردم در بعضی مواقع واحد شمارش انسان با شتر یکیه...(نفر)

این یعنی زیاد خودمونو گول نزنیم که اشرف مخلوقاتیم...

پ.ن: خداوندا...!!! ( تو به ما غصه داده ای تا بجای نان بخوریم و کاسه ای پر از

اشک تا بجای اب بنوشیم).مزامیر۸۰/۵

 

+ نوشته شده در 88/06/29 توسط پوچ و احمقانه |


خداوندا از شانس بدت تیروئید گرفتم دستام خیس میشه...

نمیتونم زحمتهاتو  تو دستم بگیرم....

اگه زحمت نمیشه توی گوشم نجوا کن!!!

پ.ن: مسلمان بهترین منجمانند.زیرا برای حرف زدن با خدا هی اسمان را

نگاه میکنند!!!

+ نوشته شده در 88/06/26 توسط پوچ و احمقانه |


خداوندا تو مرا از بهشت راندی...!!!

این جهنم چه بود نصیب من کردی...؟؟؟

 

+ نوشته شده در 88/06/24 توسط پوچ و احمقانه |


وقتی میگم یه سوال ازت کنم ناراحت نمیشی ؟میگی نه!!!

منم سوالمو پرسیدم...!!!

اگه میخوای بری برو ولی بدون این رسم دوستی نبود....!!!

پ.ن: فقط میخواستم ...هیچی نمیخواستم!!!

+ نوشته شده در 88/06/23 توسط پوچ و احمقانه |


امدن(یعنی امده) موج بحران اقتصادی را به شهر اراک تبریک میگویم وبرای

مسئولان استان مرکزی ارزوی موفقیت میکنم...!!!

پ.ن: اشغال بیکاری داره فریاد میزنه تو استان بعد میگی نرخ ۶/۹ داریم...!!!

پ.ن: مسئولین ما تا کی باید دروغ بگن.هان؟؟؟

 

+ نوشته شده در 88/06/22 توسط پوچ و احمقانه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

چشم من به جز خودم..
به هیچ کس دیگر تعلق ندارد
و من آنها را بر گونه های تر و تازه ام
که باد سخنان شما
پژمرده اش میسازد
سنجاق میکنم.


First page
E-mail


پیوندهای روزانه

جامعه شناسی ایران
آرشیو پیوندهای روزانه


هفته اوّل دی 1388

هفته چهارم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم فروردین 1388



Link

***خط خطی های من***
***dream***
***زمزمه ی زندگی***
***تنهاترین تنها****
ye vajab goh
دختر کوچولوی یاغی
سگ ولگرد
یه قلمه دختر تنها
فیلسوف احمق
فاحشه ای در آغوش خدا
نا گفته های خلوت
من گناهکار نیستم....
ارش کمانگیر
single player
روح سوار
استفراغ
دلستر
زرافه ای در میان جمع
هوس های دخترانه
مهتاب سرخ
جینگولک
باران
go0d girl gone bad
دختری از جنس پاییز
سنت اگوستین
زيباي خفته
زندگی من
...دختری از جنس شب...
هجوم در برهنگی من
...جهنمی...
...نئو....
...توهمی یه وجب تنهایی!
...فـیـلـســوفــ ابـلـه ....!
ِحرمت نجس
***اسمان ستاره***
نوشته های یک زن سیگاری
***Icy Vision***
***ابلهانه***
تراوشات چسبناک ذهن یک دختر منحرف
چرندیات یک ذهن خطرناک
بیــــــــشتر از ســـــــــــکوت
*درد و دل یه...
GADFLY
جاده
iM TirED
My Tombstone
coropse-bride
Dream on
بانوی پرسپولیسی
***نفس شب***
دختره سر به هوا
Night skin


    !:

Design by : Night Skin